| .:زیر باران:. |
زیر باران بیا قدم بزنیم حرف نشنیده ای به هم بزنیم نو بگوییم و نو بیندیشیم عادت کهنه را به هم بزنیم وز باران کمی بیاموزیم که بباریم و حرف کم بزنیم کم بباریم اگر:ولی همه جا عالمی را به چهره نم بزنیم چتر را تا کنیم و خیس شویم لحظه ای پشت پا به غم بزنیم سخن از عشق خود به خود زیباست سخن عاشقانه ای به هم بزنیم قلم زندگی به دست دل است زندگی را بیا رقم بزنیم "سالکم"قطره ها در انتظار تواند زیر باران بیا قدم بزنیم
+
نوشته شده در پنجشنبه 10 بهمن1387ساعت 12:38 توسط مهشید
|
|
| .:عکس love:. |
اینم از عــــــــــــــــــکس فعلا همینارو میزارم ببینم چطوری نـظر میدین بعد بازم واستون میزارم.
وااااای چه عشــــــــــــــــــــــــــقولانه
خیلی ناسهههههههههههههههه....!!
بدون شــــــــــــــــــــرح....!!! ببین چیا می بینی واسه منم بگو!
وااای چه رومانــــــــــــــــــــــــــــــــــتیک
این یکی دیگه آخرشــــــــــــــــــــــــــــــــــــه....!!! هم آخرشه هم فعلا آخریشه
+
نوشته شده در شنبه 28 دی1387ساعت 1:0 توسط مهشید
|
|
| .:عروسک قصه من...:. |
عروسک قصه من تو صندوق خلوت من انگار که رویای منه عروسک قصه من وقتی با من حرف میزنه لباش همیشه خندونه اخم نداره غم نداره غصه و ماتم نداره دلش پر از محبته محبتش حقیقته عروسک قصه من منو تو اغوش میگیره از سوزو دردای دلم مبادا دردش بگیره لالا یی هاش تو گوش من زمزمه های شادیه رنگی داره به رنگ عشق به رنگ باغ تو بهشت عروسک قصه من بخواب تا خوابت ببره اون دستای کوچیک تو غصه ز قلبم ببره اگه تو فلبت جا شدم ستاره ی شبات شدم با تو به قصه ها میام به ساحل ابرا میام عروسک قصه من بگو تو هم دوستم داری بگو تا وقتی با منی غصه و ماتم نداری عروسک قصه من می خوام کنارت بشینم تا وقتی هستی پیش من بیشتر چشاتو ببینم .عروسک قصه من وقتی نشسته پیش من دلم براش لک میزنه عروسک قصه من گم میشه تو وجود من وقتی که پیداش می کنم اشک میریزه برای من . عروسک قصه من اشکاتو پاک کن و ببین منو که اینجا اومدم . عروسک قصه من اشکای من از خوشحالیه همیشه کنارم بمون اخه نباشی جات خالیه
+
نوشته شده در یکشنبه 17 شهریور1387ساعت 18:48 توسط مهشید
|
|
| .:دیوونه:. |
شب شده ساکته دوباره خونه میگرده دل دنبال یک بهونه می گرده باز گنجه خاطراتو پی یه حرف ناب عاشقونه عکس تو رو باز می ذاره روبه روش که تا ته شب واسه تو بخونه دلم تو التهابه که چه جوری قدر چشای نازتو بدونه تو عصری که قحطی عطر یاسه اما به جاش دوست دارم گرونه کافیه اسم تو یه جا ببینم تا حس شعرم بزنه جوونه من نمی تونم بگم اندازه شو اینو فقط شاید خدا بدونه محاله که عشق مارو ندونن برو سوال کن از گلای پونه اگه بخوان خیلی کم از تو بگن میگن همون که خیلی مهربونه مهم ولی تویی که اسم نازت با من یه جایی پشت آسمونه اونا نمی دونن ستاره هامون دوتاست ولی توی یه کهکشونه اینو بخون تا دوباره بدونی دیوونتم دیوونتم دیوونه
+
نوشته شده در پنجشنبه 14 شهریور1387ساعت 11:17 توسط مهشید
|
|








